پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد

راز سر بستهٔ گل باد صبا رسوا کرد

سبزهٔ خط تو تا بر لب شیرین بدمید

همچو فرهاد دلم را هوس صحرا کرد

همت من همه بر قامت و بالای شماست

مرغ پرواز ز پستی به سوی بالا کرد

با غمت در دل تنگم دو جهان یک ذره‌ست

چه گهر بود که از قطرهٔ خون دریا کرد

جان پاکست تن تو به دل من ره یافت

نور چشم است رخت در نظر من جا کرد

نالهٔ ابر سوی قطره سلام بحر است

که تو از مائی و باید گذری بر ما کرد

لذتی در سخن از لعل تو دارد ناصر

طوطی ناطقه را شکر تو گویا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۱رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۲گر چارهٔ‌ تقدیر به تدبیر توان کرد
  4. شمارهٔ ۲۱۳عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۴براق برق عزم آسمان کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
  7. شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
  8. شمارهٔ ۲۱۷من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.