پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد

بر من خسته چه گویم که چه‌ها می‌گذرد

باد کو راه گذر بر سر کویت دارد

خبرش نیست که بر دام بلا می‌گذرد

ای طبیب من شوریده، دلِ ریش مرا

چاره‌ای ساز که کارش ز دوا می‌گذرد

رفت عمرم به هوای رخت ای عمر عزیز

آه از این عمر که بر باد هوا می‌گذرد

از وفا روی نتابد دل ناصر به وفات

عمر آن است که در راه وفا می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۰عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۱رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
  4. شمارهٔ ۲۱۲گر چارهٔ‌ تقدیر به تدبیر توان کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۳عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۴براق برق عزم آسمان کرد
  7. شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
  8. شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.