پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد

این بارگیر بار غمت شاد می‌برد

هر صبحدم دوگانه گزارم یگانه را

ذکر لب تو رونق اوراد می‌برد

می‌گریم و چون سیل مرا آب برکشد

می‌نالم و چو کاه مرا باد می‌برد

شیرین سنگدل چه خبر دارد از غرور

زان کوه غم که خاطر فرهاد می‌برد

زحمت چو از قضاست به جز صبر چاره نیست

کی مرغ جان ز خنجر صیاد می‌برد

از نقش کعبتین بود دو نرد مانده بود

مردم گمان برند که نراد می‌برد

ناصر از آن زمان که هوای عراق کرد

اشکم چو دجله گشت و به بغداد می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
  2. شمارهٔ ۲۰۹پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۰عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد
  4. شمارهٔ ۲۱۱رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۲گر چارهٔ‌ تقدیر به تدبیر توان کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۳عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۲۱۴براق برق عزم آسمان کرد
  8. شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.