پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد

آهوی شیر گیرست، جان‌ها شکار دارد

شب کی بود چو زلفت بر روی روز روشن

چون گل رسد به رویت، در پای خار دارد

چون عندلیب نالم از عشق تو ولیکن

چون من بهار حسنت بر گل هزار دارد

از بهر زر کمر را آویختی به موئی

او زین میان مرادی خوش در کنار دارد

ساقی دوای دردم نبود به غیر دردی

با ما حریف صافی بر دل غبار دارد

آن به که دلق خود را سازد به باده گلگون

هرکو چو غنچه در دل نقش و نگار دارد

ناصر ز خون دیده چون لاله سرخ‌رو شد

کز سوز عشق در دل سودای یار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
  2. شمارهٔ ۱۹۷گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
  3. شمارهٔ ۱۹۸بحر غم تو کران ندارد
  4. شمارهٔ ۱۹۹چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
  5. شمارهٔ ۲۰۰مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
  6. شمارهٔ ۲۰۱لاله از آتش سودای تو داغی دارد
  7. شمارهٔ ۲۰۲به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد
  8. شمارهٔ ۲۰۳زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.