پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد

با لطف بناگوش تو گل آب ندارد

شیرینی شهد تو ز شکر نتوان یافت

طعم لب شیرین تو عناب ندارد

آن پیر که در صومعه‌ها گوشه نشین است

جز گوشهٔ‌ ابروی تو محراب ندارد

وان رند که در میکده‌ها باده پرست است

جز بادهٔ لعل تو می ناب ندارد

در خواب مشو یک نفس ای دوست که شب‌هاست

تا دیدهٔ من از غم تو خواب ندارد

با غمزه بگو تا دل آشفته ما را

چون طرهٔ مشکین تو در تاب ندارد

درد دل ناصر همه از مردم چشمت

آبش بگذشت از سر و پایاب ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸بحر غم تو کران ندارد
  2. شمارهٔ ۱۹۹چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
  3. شمارهٔ ۲۰۰مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
  4. شمارهٔ ۲۰۱لاله از آتش سودای تو داغی دارد
  5. شمارهٔ ۲۰۲به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد
  6. شمارهٔ ۲۰۳زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
  7. شمارهٔ ۲۰۴من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد
  8. شمارهٔ ۲۰۵به دوست از دل مسکین سلام ما که برد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.