پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد

راز دل خود با ما چون غنچه نهان دارد

زلفش که چو سنبل روی از باد همی‌پیچد

سر بر من آشفته از ناز گران دارد

آن شوخ که با هرکس چون لاله قدح گیرد

چون نرگس مخمورم تا کی نگران دارد

چون کام همه عالم بخشد به سخن از لب

خورشید زبان‌آور یک ذره دهان دارد

در عین سیه چشمی آورد در ابرو چین

ترک است عجب نبود گر تیر و کمان دارد

در دیدهٔ ما آمد تا صورت خود بیند

گل آینه روشن در آب روان دارد

ناصر چو صبا دل را جوید ره بیرون شد

قدر نفس یاران بشناس که جان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
  2. شمارهٔ ۱۹۸بحر غم تو کران ندارد
  3. شمارهٔ ۱۹۹چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
  4. شمارهٔ ۲۰۰مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
  5. شمارهٔ ۲۰۱لاله از آتش سودای تو داغی دارد
  6. شمارهٔ ۲۰۲به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد
  7. شمارهٔ ۲۰۳زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
  8. شمارهٔ ۲۰۴من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.