پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد

کز سر دوش تو سر هیچ نمی‌ بردارد

در ازل قامت تو در دل ما بود مقیم

زان سبب صورت دل شکل صنوبر دارد

سرم از خاک درت باد پراکنده چو گرد

گر جز این در به دو گیتی در دیگر دارد

حبذا مقدم میمون صبا در شب هجر

مجلس ما ز نسیم تو معطر دارد

کعبه و میکده را فرق به موئی نکند

هرکه در کوی مغان دین قلندر دارد

سر و زر باز که نامرد بود مرد که او

غم مال و غم جان و غم دلبر دارد

در سر خامهٔ ناصر اثر نیشکر است

زانکه در کاغذ و دفتر همه شکر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
  2. شمارهٔ ۱۹۶با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
  3. شمارهٔ ۱۹۷گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
  4. شمارهٔ ۱۹۸بحر غم تو کران ندارد
  5. شمارهٔ ۱۹۹چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
  6. شمارهٔ ۲۰۰مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
  7. شمارهٔ ۲۰۱لاله از آتش سودای تو داغی دارد
  8. شمارهٔ ۲۰۲به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.