پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمه‌تر گردد

لب خشک مرا بهتر، کز آب چشم تر گردد

شدم چون گرد سرگردان، و گِرد کوی او گردم

سر و پائی ندارد گرد او، بی پا و سر گردد

تو را همچون کمر یک روز تنگ اندر قبا آرم

به زر گر دست من گِردِ میانت چون کمر گردد

خطت چون در خیال آرم، حدیثم مُشک‌بو گردد

لبت را بر زبان گیرم،‌ دهانم پر شکر گردد

چو روی توست عمر من، از آتش بر گذر بینم

چو زلف توست بخت من، از آن هر لحظه بر گردد

اگر تو پردهٔ لعل از گهر در خنده بگشائی

گهی چشمم شود پر لعل، گاهی پر گهر گردد

ز باد صبح می‌جوید خبر از بوی تو ناصر

وگر یابد خبر چون گل، ز شادی بی‌خبر گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
  2. شمارهٔ ۱۹۴چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
  3. شمارهٔ ۱۹۵آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
  4. شمارهٔ ۱۹۶با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
  5. شمارهٔ ۱۹۷گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
  6. شمارهٔ ۱۹۸بحر غم تو کران ندارد
  7. شمارهٔ ۱۹۹چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
  8. شمارهٔ ۲۰۰مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.