پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

وصف تو در بیان نمی‌گنجد

بی نشان در نشان نمی‌گنجد

تا تو در جان من گرفتی جای

جان من در جهان نمی‌گنجد

تا ز مهر تو ماه روشن شد

ماه در آسمان نمی‌گنجد

تا به قد تو سرو ماند راست

سرو در بوستان نمی‌گنجد

کبر منعت همی‌کند ز سخن

یا سخن در دهان نمی‌گنجد

چه بزرگست اسم اعظم تو

که مرا در زبان نمی‌گنجد

ره به کوی تو چون برد ناصر

سگ بر آن آستان نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد
  2. شمارهٔ ۱۹۱ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمه‌تر گردد
  3. شمارهٔ ۱۹۲تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد
  4. شمارهٔ ۱۹۳تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
  5. شمارهٔ ۱۹۴چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
  6. شمارهٔ ۱۹۵آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
  7. شمارهٔ ۱۹۶با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
  8. شمارهٔ ۱۹۷گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.