پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

هوایت در دماغ من نگنجد

خیالت در سر سوزن نگنجد

به زلفت دل نبستم، زانکه سگ را

کمند شاه در گردن نگنجد

به دامن چون چکانم گریه از چشم

که کس را بحر در دامن نگنجد

دم من در دل سختت نگیرد

که این آتش در آن آهن نگنجد

صبا تا داد گل را از تو بوئی

گل از شادی به پیراهن نگنجد

کجا بیند رخت ار چشم ناصر

که آن خورشید در روزن نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمی‌گنجد
  2. شمارهٔ ۱۸۸وصف تو در بیان نمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۱۸۹دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد
  4. شمارهٔ ۱۹۰از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد
  5. شمارهٔ ۱۹۱ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمه‌تر گردد
  6. شمارهٔ ۱۹۲تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد
  7. شمارهٔ ۱۹۳تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
  8. شمارهٔ ۱۹۴چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.