پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

دلم در وصل گلروئی نگنجد

خسک با نسترن‌بوئی نگنجد

از آن دستم به زیر سر ستون است

که اندر زیر پهلوئی نگنجد

به چشمم ز آب دیده صد خرابی‌ست

که آب بحر در جوئی نگنجد

گهر گشته است نظمم لیک بی زر

به گوش هیچ مه‌روئی نگنجد

تن من گشت موئی وز تو دور است

که ما را در میان موئی نگنجد

چرا بر دیده کردی جای مژگان

به وصل ترک هندوئی نگنجد

نیابد ره به کوی دوست، ناصر

سگ دیوانه در کوئی نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸وصف تو در بیان نمی‌گنجد
  2. شمارهٔ ۱۸۹دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد
  3. شمارهٔ ۱۹۰از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد
  4. شمارهٔ ۱۹۱ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمه‌تر گردد
  5. شمارهٔ ۱۹۲تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد
  6. شمارهٔ ۱۹۳تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
  7. شمارهٔ ۱۹۴چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
  8. شمارهٔ ۱۹۵آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.