پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

رخت گلست و قدت سرو و طره‌ات شمشاد

چو شانه در سر زلف توئیم از شم شاد

چو باد صبح گذر کرد در چمن، غنچه

علی‌الصباح به دستان هزار دل بگشاد

فلک بساط و کواکب چو مهره در ششدر

تو آفتاب که در حسن فاردی و زیاد

چو غنچه را سر پیکان ز خون شد آلوده

بر آمد از دل پرخون بلبل فریاد

حباب خیمه پر از باد می‌زند بر آب

چنانکه ابر زد از آب خرگهی بر باد

هزار ناله کند هر سحر ز دست چنار

ولی چه سود که گل داد، او نخواهد داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
  2. شمارهٔ ۱۸۳زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد
  3. شمارهٔ ۱۸۴زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد
  4. شمارهٔ ۱۸۵هوایت در دماغ من نگنجد
  5. شمارهٔ ۱۸۶دلم در وصل گلروئی نگنجد
  6. شمارهٔ ۱۸۷چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۱۸۸وصف تو در بیان نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۱۸۹دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.