پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد

مه ز بر قدمهای تو چون خاک در افتد

من ذرهٔ تاریکم و تو مهر منور

روشن شوم ار سوی من‌ات یک نظر افتد

چون لاله به خون غرق سر از خاک بر آرم

روزی اگرت بر سر خاکم گذر افتد

هر جای که ساقی تو شوی باده چه حاجت

هر کس که ببیند رخ تو بیخبر افتد

با تیغ مژه چشم تو هر جا که نهد روی

دلها چو سر زلف تو بر یکدگر افتد

چون پسته اگر لب بگشائی به تبسم

شور لب شیرین تو اندر شکر افتد

ناصر به ره عشق مرو تیز و بیندیش

کز تیزروی مرکب تازی به سر افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد
  2. شمارهٔ ۱۸۵هوایت در دماغ من نگنجد
  3. شمارهٔ ۱۸۶دلم در وصل گلروئی نگنجد
  4. شمارهٔ ۱۸۷چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمی‌گنجد
  5. شمارهٔ ۱۸۸وصف تو در بیان نمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۱۸۹دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد
  7. شمارهٔ ۱۹۰از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد
  8. شمارهٔ ۱۹۱ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمه‌تر گردد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.