پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

دلم را در زنخدانت ره افتاد

قدم از ره برون زد در چَه افتاد

چو در مهتاب می‌رفتی خرامان

ز رویت تاب در روی مه افتاد

نخوردم میوه از نخل بلندت

دریغا دست عمرم کوته افتاد

تجلی کرد انوار جمالت

کز آن حیرت به جان آگه افتاد

چو لای نفی بر خود راند ناصر

همه اثبات در الاالله افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰رخت گلست و قدت سرو و طره‌ات شمشاد
  2. شمارهٔ ۱۸۱صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد
  3. شمارهٔ ۱۸۲گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
  4. شمارهٔ ۱۸۳زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد
  5. شمارهٔ ۱۸۴زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد
  6. شمارهٔ ۱۸۵هوایت در دماغ من نگنجد
  7. شمارهٔ ۱۸۶دلم در وصل گلروئی نگنجد
  8. شمارهٔ ۱۸۷چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.