پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

پای بیرون ز حد خویش نهاد

زلف تو سر از آن دهد برباد

بندهٔ توست هر کجا سروی‌ست

بنده بسیار کرده‌ای آزاد

روی بنمودی و غمم بربود

زلف بگشادی و دلم بگشاد

گر چه مهرت ز ما برآرد گَرد

هیچ گردی به دامنت مرساد

بر میانت چو گوهر آویزد

هر که را جوهریست چون پولاد

طمع خام من هوس می‌پخت

که دلم گردد از وصال تو شاد

دیدمت خود که از فراموشان

تا گذر باشدت نیاری یاد

من لبت در زبان نمی‌رانم

پای شیرین و بوسهٔ فرهاد

عمر آن کس که سعی هجران کرد

باد همچو دلم خراب آباد

هر زمان در غم اوفتد ناصر

چه توان کرد طالع این افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
  2. شمارهٔ ۱۷۵اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
  3. شمارهٔ ۱۷۶جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
  4. شمارهٔ ۱۷۷تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد
  5. شمارهٔ ۱۷۸دلم را در زنخدانت ره افتاد
  6. شمارهٔ ۱۷۹از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد
  7. شمارهٔ ۱۸۰رخت گلست و قدت سرو و طره‌ات شمشاد
  8. شمارهٔ ۱۸۱صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.