پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

من اگر خاک شدم آب شما روشن باد

سر اگر از تو کشم تیغ تو بر گردن باد

حق صحبت که میان من و تو محکم شد

گر فراموش کنم لعنت حق بر من باد

من ز غیرت نظر از غیر تو بر دوخته‌ام

گر به غیرت نگرم هر مژه‌ام سوزن باد

گر پراکنده شوم از سر کویت چو غبار

دل مسکین مرا خاک درت مسکن باد

صحبت از دوست بریدی و به دشمن پیوست

دوستداران تو را مرتبهٔ دشمن باد

غرق خون ناصر اگر بی تو چو گل بر خار است

سرو من، جای تو هر جا که بود گلشن باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
  2. شمارهٔ ۱۷۷تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد
  3. شمارهٔ ۱۷۸دلم را در زنخدانت ره افتاد
  4. شمارهٔ ۱۷۹از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد
  5. شمارهٔ ۱۸۰رخت گلست و قدت سرو و طره‌ات شمشاد
  6. شمارهٔ ۱۸۱صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد
  7. شمارهٔ ۱۸۲گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
  8. شمارهٔ ۱۸۳زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.