پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

من اوفتاده و انفاس روح پرور باد

چو باد بر تو گذر می‌کند حرامش باد

شب فراق و غریبی و عشق و تنهائی

چه شد که بر من بیچاره هر چهار افتاد

سرشک دیدهٔ من همچو آب می‌خواند

که سالها تو نیاری به نامه از من یاد

غلام عشق تو از هر دو کون آزاد است

کسی ز مادر فطرت چنین نزاد آزاد

چو گشت راز دلم فاش، ناله را چه کند

دهان از آن …. برکشیده‌ام بگشاد

ز نقش بند ازل عقل و هوش حیرانند

که در شمایل خوب تو داد خوبی داد

چو باد می‌رود اندر رکاب تو ناصر

چگونه صبر کند، عمر داده است به باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲پای بیرون ز حد خویش نهاد
  2. شمارهٔ ۱۷۳یک نفس ای باد صبا همچو باد
  3. شمارهٔ ۱۷۴من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
  4. شمارهٔ ۱۷۵اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
  5. شمارهٔ ۱۷۶جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
  6. شمارهٔ ۱۷۷تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد
  7. شمارهٔ ۱۷۸دلم را در زنخدانت ره افتاد
  8. شمارهٔ ۱۷۹از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.