پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد

به دام عشق درافتاد، هر چه بادا باد

مرا که سایهٔ خود محرم است و آن هم هیچ

مرا که باد صبا هم‌دمست و آن هم باد

خرابهٔ دلم از گنج عشق آباد است

که گنج عشق تو دارد دل خراب آباد

به یاد لعل تو دادیم جان شیرین را

به کوه هجر در افتاده‌ایم چون فرهاد

به صید آهوی صیاد کی تواند رفت

که چشم آهوی تو صید می‌کند صیاد

مگر تو حور بهشتی که از نژاد بشد

نزاد چون تو پرپچهره و فرشته نژاد

بگوش دلبر فریاد ما رسید ولی

از آن چه سود که که دلبر نمی‌رسد فریاد

اگر به خواری شد خاک راه او ناصر

ز خاک راه غباری به دامنش مرساد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱می‌دهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
  2. شمارهٔ ۱۷۲پای بیرون ز حد خویش نهاد
  3. شمارهٔ ۱۷۳یک نفس ای باد صبا همچو باد
  4. شمارهٔ ۱۷۴من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
  5. شمارهٔ ۱۷۵اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
  6. شمارهٔ ۱۷۶جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
  7. شمارهٔ ۱۷۷تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد
  8. شمارهٔ ۱۷۸دلم را در زنخدانت ره افتاد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.