پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

پسته را لب شکند آن دهن خندانت

مغز بادام کشد چشم خوش فتانت

گر چه شد روشنی خوان فلک از خورشید

قرص خورشید ندارد نمکی از خوانت

گر شوم موئی و ور سینهٔ من بشکافی

بنهم همچو قلم سر به خط فرمانت

اگر ای درّ گرانمایه دو عالم بدهند

من که صراف جهانم ندهم ارزانت

هیچ پوشیده نشد مهر تو در سینهٔ من

آفتابی نتوان کرد به گل پنهانت

گر سرم رفت مباد از سر تو موئی کم

جان من، جان جهان باد فدای جانت

دم ناصر که جهان را چو صبا مشکین کرد

یافت بوئی ز سر طرهٔ مُشک افشانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد
  2. شمارهٔ ۱۷۰من اوفتاده و انفاس روح پرور باد
  3. شمارهٔ ۱۷۱می‌دهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
  4. شمارهٔ ۱۷۲پای بیرون ز حد خویش نهاد
  5. شمارهٔ ۱۷۳یک نفس ای باد صبا همچو باد
  6. شمارهٔ ۱۷۴من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
  7. شمارهٔ ۱۷۵اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
  8. شمارهٔ ۱۷۶جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.