پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح سلطان اویس

شمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت

قبلهٔ دل دانمت یا کعبهٔ جان خوانمت

خلق در آسایشند از حسن رویت لاجرم

رحمت پروردگار و لطف یزدان خوانمت

همچو عقلی دل‌فروز و همچو جانی ناگزیر

خوشتر از جان جهان آن چیست تا آن خوانمت

خوانمت فردوس تا از چهره برداری نقاب

وز دو لب چون روح بخشی، آب حیوان خوانمت

در وفا بنیاد مهر و در صفا بنیاد حسن

در مکارم عین لطف و کان احسان خوانمت

رونق میدان ز توست و زینت لشگر توئی

شهسوار لشگر و خورشید میدان خوانمت

چون کشی در بزم باده گویمت جمشید وقت

چون کنی بر رخش جولان پور دستان خوانمت

چون سلیمان گر چه داری حکم بر دیو و پری

صد سلیمانی به رتبت گر سلیمان خوانمت

چون به خوبی جمله خوبان بندهٔ حسن تواَند

پاشاه دلبران و شاه خوبان خوانمت

سوی خویشم خوان که من خوانم تو را عاشق نواز

سوی من بخرام تا سرو خرامان خوانمت

از رخ گیتی گشا مهدی عالم دانمت

وز لب مُعجزنما عیسی دوران خوانمت

گوش کن اشعار ناصر باز دان اسرار او

تا میان مردمان شاه سخندان خوانمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانت
  2. شمارهٔ ۱۶۹دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد
  3. شمارهٔ ۱۷۰من اوفتاده و انفاس روح پرور باد
  4. شمارهٔ ۱۷۱می‌دهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
  5. شمارهٔ ۱۷۲پای بیرون ز حد خویش نهاد
  6. شمارهٔ ۱۷۳یک نفس ای باد صبا همچو باد
  7. شمارهٔ ۱۷۴من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
  8. شمارهٔ ۱۷۵اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.