پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

خبر یار به اغیار نمی‌یارم گفت

گنجها دارم و با مار نمی‌یارم گفت

درد یاری به دل خستهٔ ما افتاده است

درد یاری که به دیّار نمی‌یارم گفت

سخن راستی سرو و خرامیدن کبک

پیش آن قامت و رفتار نمی‌یارم گفت

گرد از پای تو خواهم که بروبم به مژه

لیک با گل سخن خار نمی‌یارم گفت

لطف تو اندک و بسیار به هرکس برسد

دیگر از اندک و بسیار نمی‌یارم گفت

با دل از رفتن دلدار بگوید ناصر

خبر مرگ به دلدار نمی‌یارم گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح سلطان اویسشمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت
  2. شمارهٔ ۱۶۷پسته را لب شکند آن دهن خندانت
  3. شمارهٔ ۱۶۸جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانت
  4. شمارهٔ ۱۶۹دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد
  5. شمارهٔ ۱۷۰من اوفتاده و انفاس روح پرور باد
  6. شمارهٔ ۱۷۱می‌دهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
  7. شمارهٔ ۱۷۲پای بیرون ز حد خویش نهاد
  8. شمارهٔ ۱۷۳یک نفس ای باد صبا همچو باد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.