پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت

جان ز دردش رفت و درد از جان ما هرگز نرفت

در حریم وصلش ای دل کی نزول افتد تو را

کاندر آن منزل ز بیم جان صبا هرگز نرفت

با برش گل را چه نسبت، کان تن گلبرگ او

از دم باد پریشان بر هوا هرگز نرفت

چون کنم تشبیه با سروش که آن سرو بلند

قامتی دارد خرامان در قبا هرگز نرفت

پای بر جا داشتم چون شمع در شبهای هجر

آتشم گر بر سر آمد، پا ز جا هرگز نرفت

من سؤالی میکنم زان در مگر یابم جواب

سائلی چون ز آستانش بینوا هرگز نرفت

نالهٔ ناصر شب از خواب خوشش بیدار کرد

گفت یکدم از درِ‌ ما این گدا هرگز نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت
  2. شمارهٔ ۱۶۲دلم واقف نبود آن دم که جان رفت
  3. شمارهٔ ۱۶۳با گل سخن جمال او رفت
  4. شمارهٔ ۱۶۴خبر یار به اغیار نمی‌یارم گفت
  5. شمارهٔ ۱۶۵چه عجب لطف مزاجست در آب و خاکت
  6. شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح سلطان اویسشمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت
  7. شمارهٔ ۱۶۷پسته را لب شکند آن دهن خندانت
  8. شمارهٔ ۱۶۸جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.