پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت

حاجبت آورد از ترکان سپاه و چین گرفت

زلف تو چون هندوان آتش پرستی پیشه کرد

خواب خوش بادت کز آتش بستر و بالین گرفت

می‌رسد پیک صبا و مژده می‌آرد که باز

ملک هفت اقلیم را سلطان فروردین گرفت

از سماعِ مرغ رقصان شد چنار و دست‌زن

جیبِ گل را چاک کرد و دامن نسرین گرفت

هر دمم تلخی که زاهد می‌چشاند هست نوش

ای خوشا رندی که بر کف بادهٔ نوشین گرفت

مادر ایام هر شیری که با فرهاد داد

کی رسد با ساغر شیری که از شیرین گرفت

ناصرا گر عاشقی جان را به تلخی ده چو جام

شرط عاشق نیست در دل ذوق  جان شیرین گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲دلم واقف نبود آن دم که جان رفت
  2. شمارهٔ ۱۶۳با گل سخن جمال او رفت
  3. شمارهٔ ۱۶۴خبر یار به اغیار نمی‌یارم گفت
  4. شمارهٔ ۱۶۵چه عجب لطف مزاجست در آب و خاکت
  5. شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح سلطان اویسشمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت
  6. شمارهٔ ۱۶۷پسته را لب شکند آن دهن خندانت
  7. شمارهٔ ۱۶۸جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانت
  8. شمارهٔ ۱۶۹دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.