پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت

به سوی روضهٔ رضوان چه کار خواهم رفت

مرا ز روز شمار ای فقیه کم ترسان

که من به دیر مغان بیشمار خواهم رفت

شراب خوردم و پوشیده می‌روم در شهر

اگر تو منع کنی آشکار خواهم رفت

به روز مرگم اگر در کنار خاک نهند

ز گریه خون دل اندر کنار خواهم رفت

به داغ هجر اگر از دیار دوست روم

همان شکسته دل و دوستدار خواهم رفت

جواب طعنهٔ اغیار اگر ز من پرسی

همین بس است که در عشقِ یار خواهم رفت

چنان ز عشق تو اندر غبار دل ماندم

که همچو آینه زیر غبار خواهم رفت

بساز چارهٔ کارم که رفت کار از دست

وگر ملول شوی من ز کار خواهم رفت

ز سوز مهر تو ناصر بسوخت چون منصور

چو سرّ عشق تو گفتم به دار خواهم رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳با گل سخن جمال او رفت
  2. شمارهٔ ۱۶۴خبر یار به اغیار نمی‌یارم گفت
  3. شمارهٔ ۱۶۵چه عجب لطف مزاجست در آب و خاکت
  4. شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح سلطان اویسشمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت
  5. شمارهٔ ۱۶۷پسته را لب شکند آن دهن خندانت
  6. شمارهٔ ۱۶۸جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانت
  7. شمارهٔ ۱۶۹دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد
  8. شمارهٔ ۱۷۰من اوفتاده و انفاس روح پرور باد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.