پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت

شوخی به تو منسوب و جفا با تو اضافت

ای باد صبا را ز نسیم تو روانی

وی آب روان را ز خیال تو لطافت

گر پای رود در ره تو خوف عظیم‌ست

ور سر برود در ره تو نیست مخافت

طبع تو به خود ره ندهد خاطر ما را

هرگز نشود جمع لطافت به کثافت

با عید وصال تو مرا بُعد بعید است

هر چند میان من و تو نیست مسافت

ناصر بزن این خرقهٔ‌ خود چاک چو غنچه

از جامه چو گل چند توان کرد ظرافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶سلامی برد چون صبح صبا رفت
  2. شمارهٔ ۱۵۷انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
  3. شمارهٔ ۱۵۸تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
  4. شمارهٔ ۱۵۹یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت
  5. شمارهٔ ۱۶۰چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت
  6. شمارهٔ ۱۶۱چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت
  7. شمارهٔ ۱۶۲دلم واقف نبود آن دم که جان رفت
  8. شمارهٔ ۱۶۳با گل سخن جمال او رفت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.