پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشت

پروانه را در آتش دوزخ بود بهشت

زاهد تو در حمایت کردار خویش باش

نشنیده‌ای که گل درود هر که خار کشت

عزت نگاهدار که یک‌رنگ وحدتیم

در کثرتست این همه تلوین خوب و زشت

بی جنبش قلمْ قدم ما نمی‌رود

ما را چه جرم گر قلمْ خط خطا نوشت

خاک مرا ز رندی و مستی سرشته‌اند

بردست‌اش آفرین که مرا این چنین سرشت

ساقی بیار جام می‌ئی را که جم نهاد

مطرب بساز پردهٔ رودی که زهره رِشت

ناصر بهشت نسیه نیرزد به نیم جو

آدم که نقد داشت به یک گندمش بِهشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵اگر دوستان را توان باز یافت
  2. شمارهٔ ۱۵۶سلامی برد چون صبح صبا رفت
  3. شمارهٔ ۱۵۷انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
  4. شمارهٔ ۱۵۸تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
  5. شمارهٔ ۱۵۹یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت
  6. شمارهٔ ۱۶۰چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت
  7. شمارهٔ ۱۶۱چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت
  8. شمارهٔ ۱۶۲دلم واقف نبود آن دم که جان رفت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.