پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت

بگذرم از جان ولی از یار نتوانم گذشت

هر سرِ موئی حجاب راه من گردد ولی

از سرِ موئی قلندوار نتوانم گذشت

بگذرم آسان من از هر در که باشد در جهان

از درش آسان اگر دشوار نتوانم گذشت

مُنکرم من زاهد زرّاق ازرق‌پوش را

می‌کنم اقرار کز انکار نتوانم گذشت

بر امید صافی‌ئی افتاده‌ام در پای خُم

همچو دُردی از خم خمّار نتوانم گذشت

بارها بگذشته‌ام از خانقاه و مدرسه

وز در دیر مغان یک‌بار نتوانم گذشت

کاروانِ باد می‌آید ز کویت مُشکبار

هست از آن منزل دلم در بار، نتوانم گذشت

تا سرِ زلف چلیپای تو شهد محراب دل

کافرم کز حلقهٔ زنار نتوانم گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت
  2. شمارهٔ ۱۵۵اگر دوستان را توان باز یافت
  3. شمارهٔ ۱۵۶سلامی برد چون صبح صبا رفت
  4. شمارهٔ ۱۵۷انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
  5. شمارهٔ ۱۵۸تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
  6. شمارهٔ ۱۵۹یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت
  7. شمارهٔ ۱۶۰چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت
  8. شمارهٔ ۱۶۱چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.