پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت

بر درت بیمار خواهم رفت و درخواهم گذشت

خاک ره خواهم شدن تا دهر بر بادم دهد

بر سر کوی شما زین رهگذر خواهم گذشت

شب همه شب سوختم چون شمع، هان ای باد صبح

بر سرم بگذر که بر بویت ز سر خواهم گذشت

ز آتش دوزخ چه می‌پرسی خبر از من که من

بر صراط عشق مست و بی‌خبر خواهم گذشت

مدعی گر بهر زر چون غنچه باشد تنگ دل

من چو گل خندان و خوش از وجه زر خواهم گذشت

بر گذر ای جان ناصر بر سرم خوش همچو گل

زانکه دور از روی تو چون عمر بر خواهم گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشت
  2. شمارهٔ ۱۵۴حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت
  3. شمارهٔ ۱۵۵اگر دوستان را توان باز یافت
  4. شمارهٔ ۱۵۶سلامی برد چون صبح صبا رفت
  5. شمارهٔ ۱۵۷انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
  6. شمارهٔ ۱۵۸تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
  7. شمارهٔ ۱۵۹یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت
  8. شمارهٔ ۱۶۰چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.