پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت

مانند شب قدر مبارک سحری داشت

هر چند که من ساغر اندوه کشیدم

تا چشم زدم ساقی دَوَرانِ دگری داشت

گر یار به ما کرد نظر عین وفا بود

نادیده اگر کرد در آن هم نظری داشت

زنار اگر بست اسیری چه کند آه

دل در خم آن زلف خدا بیخبری داشت

در صحن چمن ناصری دل شده امروز

چون غنچه ز اندوه تو پر خون جگری داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰شمع‌وار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت
  2. شمارهٔ ۱۵۱چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت
  3. شمارهٔ ۱۵۲تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت
  4. شمارهٔ ۱۵۳من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشت
  5. شمارهٔ ۱۵۴حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت
  6. شمارهٔ ۱۵۵اگر دوستان را توان باز یافت
  7. شمارهٔ ۱۵۶سلامی برد چون صبح صبا رفت
  8. شمارهٔ ۱۵۷انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.