پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست

که هر کجا روم از دام دل رهائی نیست

هر آنچه در نظرم آید از شمایل تو

به جز وظیفهٔ شوخی و دلربائی نیست

در آن حریم که خلوتسرای حضرت اوست

جواز و منع به رندی و پارسائی نیست

رقیب دید مرا مست و گفت: ای ناصر

مگر سلوک تو زانرو که می‌نمائی نیست

منِ گدای نی‌ام مرد راه او لیکن

هوای عشق به سلطانی و گدائی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت
  2. شمارهٔ ۱۴۸زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
  3. شمارهٔ ۱۴۹عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت
  4. شمارهٔ ۱۵۰شمع‌وار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت
  5. شمارهٔ ۱۵۱چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت
  6. شمارهٔ ۱۵۲تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت
  7. شمارهٔ ۱۵۳من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشت
  8. شمارهٔ ۱۵۴حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.