پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

دل مجروح را پروای تن نیست

شهید عشق محتاج کفن نیست

به غیر عشق کاری نیست، ور هست

به غیر عشق‌بازی کار من نیست

چو رویت ماه گردون نباشد

به بالای تو سروی در چمن نیست

مرا دل می‌کشد جائی که آنجا

صبا را زهرهٔ آمد شدن نیست

ز انجم انجمن کرده است گردون

ولی شمعی چو او در انجمن نیست

من از حب وطن رفتم به خمّار

که جز میخانه رندان را وطن نیست

به رویت تا نظر کرده است ناصر

دگر او را سر گل یا سمن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۴همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۵مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۶بیش از این‌ام سر این خاطر شیدائی نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۷چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت
  6. شمارهٔ ۱۴۸زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
  7. شمارهٔ ۱۴۹عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت
  8. شمارهٔ ۱۵۰شمع‌وار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.