پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست

عاشق حسن بتانیم و جز این کاری نیست

دوست نبود که به دل میل ندارد با دوست

یار نبود که به جان در طلب یار نیست

بسکه در عشق تو آزرد مرا طعن رقیب

زار می‌نالم و در خاطرم آزاری نیست

گر دلم هست ز سودای تو بیماری خوش

خوشتر از نرگس مخمور تو بیماری نیست

گر چو چشم تو من آشفته‌ام و مست و خراب

عذرم آن است که در دور تو هشیاری نیست

عقل در حلقهٔ گیسوی تو سودائی شد

که چنین گرم که بازار تو بازاری نیست

ناصر از گفتهٔ خود گوی به مطرب غزلی

که دلاویزتر از شعر تو گفتاری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۶بیش از این‌ام سر این خاطر شیدائی نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۷چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت
  4. شمارهٔ ۱۴۸زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
  5. شمارهٔ ۱۴۹عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت
  6. شمارهٔ ۱۵۰شمع‌وار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت
  7. شمارهٔ ۱۵۱چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت
  8. شمارهٔ ۱۵۲تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.