پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست

دستگیر عاشقان خسته‌دل جز جام نیست

نیست ره در بزم رندان زاهدان خشک را

مجلسی کان جای خاصان است بار عام نیست

مست درد عشق را با دنیای و عُقبی چه کار

لاابالی را سر کفر و غم اسلام نیست

خامی جام می از خامان افسرده دل است

در میان عاشقان پخته جای خام نیست

شاد باد آن کس که بر کفت جام می‌دارد مدام

نیک بخت است آنکه او بی شادی مادام نیست

هر که بهر دانهٔ خال تو در دام اوفتاد

بیش امید خلاصش تا ابد از دام نیست

وقت را دریاب کین لطف جوانی و جمال

خرم ایامی‌ست لیکن تکیه بر ایام نیست

دی مداوای دل خود باز جستم از طبیب

گفت ما را چارهٔ این درد بی آرام نیست

هر کسی گویند ناصر حال خود با دوست گو

حالتی دارم من اندر دل که آن را نام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱دل مجروح را پروای تن نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۲عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۳کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۴همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۵مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۶بیش از این‌ام سر این خاطر شیدائی نیست
  7. شمارهٔ ۱۴۷چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت
  8. شمارهٔ ۱۴۸زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.