پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست

پرتو دیدار هست، یاری گفتار نیست

در ره او سالها، رفتم و سودی نداشت

بر در او بارها، آمدم و بار نیست

دعوی یاری او، کردم و سودی نبود

یاری ما باطلست، یار اگر یار نیست

بر سر بازار عشق، یار به جان می‌خرند

گر چه که سودای عشق بر سر بازار نیست

ترک همه کار و بار، کردم و سودای عشق

کار من است و مرا، بهتر ازین کار نیست

خواستم از زلف او، رشتهٔ زنار و گفت

رو که چو تو مشتری، لایق زنار نیست

ناصر طوطی شو و عشق چو پروانه باز

میل به شکر مکن، جای تو جز نار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۷نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۸همچو رخسار تو مه بر گوشهٔ‌ افلاک نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۹عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
  5. شمارهٔ ۱۴۰من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۱دل مجروح را پروای تن نیست
  7. شمارهٔ ۱۴۲عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
  8. شمارهٔ ۱۴۳کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.