پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست

شاد بادا غم که جز با وی وفاداریم نیست

مُرده‌ام دیده است، پندارد مگر من زنده‌ام

در حقیقت این تمنا غیر پنداریم نیست

صد هزاران راز دارم در دل پر درد خویش

زار می‌نالم ولیکن با کس آزاریم نیست

از دو عالم رو به سودای بتی آورده‌ام

در شب گیسوی او هم روز بازاریم نیست

می‌کشد ناصر جفای یار و کوشش می‌کند

جز وفا و مهربانی در جهان کاریم نیست

کتاب درخشانی این شماره را ندارد. در عوض غزل ۱۴۰ یک غزل اضافه دارد بدون شماره و یان را جایگزین کردم (الف. رسته)

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۶جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۷نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۸همچو رخسار تو مه بر گوشهٔ‌ افلاک نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۹عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۰من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست
  7. شمارهٔ ۱۴۱دل مجروح را پروای تن نیست
  8. شمارهٔ ۱۴۲عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.