پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست

وز همدمان کهنه کسی جز شراب نیست

هم‌صحبتی که با همه‌کس خوش سخن بود

بسیار جُسته‌ایم و به غیر از رباب نیست

روی از بساط دهر به شطرنج کرده‌ایم

کز شاه او وجود کسی را عذاب نیست

با ناز شاهدان که چو کاغذ دو رویه‌اند

ما را چه کار، شاهد ما جز کتاب نیست

ساقی بیار می که نیابد مقام نور

هر کس که همچو چشم تو مست و خراب نیست

گوش من و نوای نی اکنون که در جهان

راهی به غیر راه مغنی صواب نیست

ناصر به کام دل نرسد هرگز از دعا

گوئی دعای مست مگر مستجاب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۵ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۶جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۷نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۸همچو رخسار تو مه بر گوشهٔ‌ افلاک نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۹عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
  7. شمارهٔ ۱۴۰من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست
  8. شمارهٔ ۱۴۱دل مجروح را پروای تن نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.