پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست

تو را هر دم ز مشتاقان ملالی‌ست

اگر چه از فراقت در وبالم

مدامم با خیال تو وصالی‌ست

دل مجروح من گم شد و گر باز

ز خون بر لعل تو خالی‌ست خالی‌ست

به کام ما دهانت خوش حدیثی‌ست

به چشم ما میانت خوش خیالی‌ست

چو نی می‌نالم اندر چنگ هجران

تنم زین ناله نالان همچو نالی‌ست

چرا بلبل نمردی بی رخ گل

تو را از عاشق خود قیل و قالی‌ست

همه نقصان خود بین همچو ناصر

مشو خودبین که آن عین‌الکمالی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
  2. شمارهٔ ۱۳۲در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۳مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۴عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۵ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۶جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۷نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۸همچو رخسار تو مه بر گوشهٔ‌ افلاک نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.