پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست

نظر آن مه بی‌مهر به استارهٔ کیست

اشک سرخ و رخ زرد و دل گرم و دم سرد

شمع سوخته ز آتش رخسارهٔ کیست

دل بلبل به جفای گل اگر پاره شده است

دل گل هیچ ندانیم که صد پارهٔ کیست

غرقهٔ خون جگر مانده گل بر سر خار

باز پرسید که خارم ز دل خارهٔ کیست

چین زلف تو که چون شام غریبان تیره‌ست

در خم هر سر مویش دل آوارهٔ کیست

دل خونخوارهٔ من تشنه به خون لب توست

لب تو تشنه به خون دل خونخوارهٔ کیست

چاره‌ای گر نکنی درد دل ناصر را

وقت جان دادن او پرس که بیچارهٔ کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست
  2. شمارهٔ ۱۳۱ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
  3. شمارهٔ ۱۳۲در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۳مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۴عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۵ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۶جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۷نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.