پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست

بی سنبل تو نرگس من لاله‌گون گریست

در یاب ای فزون شده از حد دلبری

کین چشم اشکبار من از حد فزون گریست

پنهان ز دیده یاد تو از خاطرم گذشت

خندید از درون دل و چشم از برون گریست

خندم به گریه‌ در چو نکوخواه گویدم

نیکو شود هر آینه آن کز جنون گریست

سوزی‌ست در دل من اگر سینه‌ام بسوخت

خون در کنار دارم اگر دیده خون گریست

آن آب چشمها که ز پل می‌برد ستون

از چشم عاشقی‌ست که در بیستون گریست

ناصر اگر ز عشق تو گرید عجب مدار

دایم ز زخم پنجهٔ غالب زبون گریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست
  2. شمارهٔ ۱۳۰خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست
  3. شمارهٔ ۱۳۱ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
  4. شمارهٔ ۱۳۲در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۳مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست
  6. شمارهٔ ۱۳۴عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
  7. شمارهٔ ۱۳۵ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۶جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.