پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست

کس نگفتش کز کجائی، خون دل از بهر چیست

دهر چون گل می‌نشاند هر دمم در خاک و خون

خاک خواری بر سر من، این چه عمرست، این چه زیست

در شب هجران به شمعی صحبتم افتاده بود

گاه من بر شمع و گاهی شمع بر من میگریست

تا سرم بر جاست سرتاپا فدای نام توست

از سر سر درگذشتن سهل کاری سرسریست

کُشت ناصر را کمان ابرویت از تیر چشم

کُشتهٔ خود را تو باری هیچ می‌دانی که کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵باده در عشق بار غمخواریست
  2. شمارهٔ ۱۲۶هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
  3. شمارهٔ ۱۲۷چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
  4. شمارهٔ ۱۲۸یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
  5. شمارهٔ ۱۲۹مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست
  6. شمارهٔ ۱۳۰خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست
  7. شمارهٔ ۱۳۱ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
  8. شمارهٔ ۱۳۲در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.