پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست

عادت نرگس آشفتهٔ تو خونخواریست

لازم جعد پریشان تو سرگردانیست

همدم غمزهٔ خنجرکش تو بیماریست

سورهٔ خط تو در مصحف آیات کمال

بهر کوته نظران از تو خط بیزاریست

سر زلف تو دلم برد و نگه میدارد

ظاهراً در سر زلفت هوس دلداریست

گر به مهمانی ما نقش رخت رنجه شود

خانهٔ دیدهٔ ما لایق مردم‌داریست

نی که پیوسته رسد از لب دلدار به کام

بی نوا نیست ندانم که چرا در زاریست

ما نه مستیم و نه هشیار ولی با خبریم

که نه مستیم و نه هشیار هم هشیاریست

زاریم دوش به گوش سگ کوی تو رسید

گفت ما را همه درد سر ازین بازاریست

مدعی گفت که ناصر ز یکی ذره کمست

نسبت عزت عشاق درش از خواریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
  2. شمارهٔ ۱۲۷چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
  3. شمارهٔ ۱۲۸یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
  4. شمارهٔ ۱۲۹مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست
  5. شمارهٔ ۱۳۰خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست
  6. شمارهٔ ۱۳۱ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
  7. شمارهٔ ۱۳۲در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۳مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.