پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست

زنجیر بر دستش بنه، او را به از زنجیر چیست

گر من نه سرمستم چرا، آشفته می‌گویم سخن

ور من نه لایعقل شدم، در عقل من تغییر چیست

چشم تو هر دم می‌کُشد، صد عاشق من و زنده‌ام

گر طالع من نیست بد، در کار من تقدیر چیست

چون تیرباران بلا، از چشم و ابرو میکنی

بر بسته‌ ترکش برمیان، باز این کمان و تیر چیست

در وقت دیدم ماه را، دوشینه رو بر روی خود

جز آنکه بینم روی تو، خواب مرا تعبیر چیست

گفتی به جانی می‌دهم بوسی بده گر می‌دهی

تأخیر تا کی می‌کنی، موجب در این تأخیر چیست

گر ناصر از زلف و رخت، یک روز بردی کام دل

این گریه در وقت سحر، وان ناله در شبگیر چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
  2. شمارهٔ ۱۲۵باده در عشق بار غمخواریست
  3. شمارهٔ ۱۲۶هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
  4. شمارهٔ ۱۲۷چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
  5. شمارهٔ ۱۲۸یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
  6. شمارهٔ ۱۲۹مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست
  7. شمارهٔ ۱۳۰خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست
  8. شمارهٔ ۱۳۱ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.