پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

نه جز تو اهل دل را دلبری هست

نه از تو در جهان شیرین‌تری هست

نثار گرد راهت گر دلی بود

فدای خاک پایت گر سری هست

در وصلب به رویم بسته بادا

جز این در دو جهانم گر دری هست

به زلفت بسته نتوان شد همه عمر

که ما را نیز سودا و سری هست

کسی گردد ندیم خلوت خاص

که چون شمعش ز آتش افسری هست

به درویشی مبین ما را که ما را

از آب چشم گلگون گوهری هست

دل از تقلید خالی کن که مقصود

برون از کفر و ایمان دیگری هست

طواف دیر کن دوری که او نیز

ز ملک لایزالی کشوری هست

نکردی یاد از ناصر که ما را

غلامی یا سگی یا چاکری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست
  2. شمارهٔ ۱۲۴شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
  3. شمارهٔ ۱۲۵باده در عشق بار غمخواریست
  4. شمارهٔ ۱۲۶هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
  5. شمارهٔ ۱۲۷چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
  6. شمارهٔ ۱۲۸یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
  7. شمارهٔ ۱۲۹مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست
  8. شمارهٔ ۱۳۰خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.