پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست

فسق پنهانی و زهد به ریا این همه هست

از پی شاهد و می سرزنشم چند کنی

برو ای خواجه که در مذهب ما این همه هست

واعظا دفتر بدنامی عشاق مخوان

هیچ شک نیست که بر لوح قضا این همه هست

روی مقصود همه‌کس نتواند دیدن

در جهان چاه و ره و کور و عصا این همه هست

هر سعادت که کله گوشهٔ شاهان دارد

به سر دوست که در دلق گدا این همه هست

آخر ای مرغ سحر از ستم خار منال

در چمن شاخ گل و برگ گیا این همه هست

ناصرا محنت و راحت متعاقب باشد

غم مخور نیک و بد و درد و دوا این همه هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست
  2. شمارهٔ ۱۲۳صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست
  3. شمارهٔ ۱۲۴شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
  4. شمارهٔ ۱۲۵باده در عشق بار غمخواریست
  5. شمارهٔ ۱۲۶هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
  6. شمارهٔ ۱۲۷چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
  7. شمارهٔ ۱۲۸یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
  8. شمارهٔ ۱۲۹مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.