پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست

آب حیات چون لب لعلت لطیف نیست

خط دشمن است حسن تو را، اندکش مبین

موری که دست شیر بپیچد ضعیف نیست

ما را شرف به پیش جناب تو مردن است

عمری که بی تو می‌گذرانم شریف نیست

همدرد من نی‌اند حریفان روزگار

ساقی بیار باده که ما را حریف نیست

در بیت ناصر آی نگارا، چو قافیه

زان بیشتر که بند شود چون ردیف نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱نه جز تو اهل دل را دلبری هست
  2. شمارهٔ ۱۲۲دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست
  3. شمارهٔ ۱۲۳صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست
  4. شمارهٔ ۱۲۴شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
  5. شمارهٔ ۱۲۵باده در عشق بار غمخواریست
  6. شمارهٔ ۱۲۶هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
  7. شمارهٔ ۱۲۷چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
  8. شمارهٔ ۱۲۸یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.