پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

سر امید نهم بر زمین حضرت دوست

به بوی آنکه مشرف شوم به صحبت دوست

نعیم هر دو جهان داده‌ام بهای غمش

کدام دولت شاهی رسد به دولت دوست

اگر چو شمع ببرند دشمنان سر من

به دوست که نتابم سر از مَحبت دوست

شکایت از غم دوران کمال بی ادبیست

چو روزگار مطیع است بر ارادت دوست

ز دوستان به جفا ترک عهد نتوان کرد

منافعی چو نهان است در مضرت دوست

ندای غیب شنیدست بارها ناصر

که مرد عشق ننالد ز درد و مَحبت دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
  2. شمارهٔ ۱۲۰مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست
  3. شمارهٔ ۱۲۱نه جز تو اهل دل را دلبری هست
  4. شمارهٔ ۱۲۲دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست
  5. شمارهٔ ۱۲۳صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست
  6. شمارهٔ ۱۲۴شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
  7. شمارهٔ ۱۲۵باده در عشق بار غمخواریست
  8. شمارهٔ ۱۲۶هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.