پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

جانم فدای جانان گر میل او به جان است

فرمان دلپذیرش بر جان ما روان است

در پای سرو قدش افتاده‌ام به خواری

من خاک آستانت، رویم به آستان است

از دل سوی زبانم، آتش زند زبانه

دردسری که دارم، چون شمع از زبان است

هر دم میان او را، گیرد کمر کناری

افکند بر کنارش، سرّی که در میان است

چشمش به تیر غمزه، بنواخت سینه‌ام را

تا حشر در دل من، از تیر او نشان است

چون باد صبح یکدم، بر ما نمی‌نشیند

بر وی گرفت نتوان، چون نازک جهان است

ناصر چو مه به یک نان، بگشای روزه هر شب

زانرو که روی دونان، در دیده چون سنان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
  2. شمارهٔ ۱۱۸داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست
  3. شمارهٔ ۱۱۹سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۰مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست
  5. شمارهٔ ۱۲۱نه جز تو اهل دل را دلبری هست
  6. شمارهٔ ۱۲۲دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست
  7. شمارهٔ ۱۲۳صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست
  8. شمارهٔ ۱۲۴شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.