پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

ز چشمم خون دل هر شب روان است

سرشک خونی‌ام از شبروان است

دوان یک شب روانم از شماخی

که جان و دل مرا در شابران است

سمند عزم را بربسته‌ام زین

همین دم اشک گلگونم روان است

رکابم گر گران باشد مکن عیب

که با من بخت گمره همعنان است

سبک بار سفر می‌بست ناصر

ولی جان بربرش بار گران است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
  2. شمارهٔ ۱۱۷سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
  3. شمارهٔ ۱۱۸داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست
  4. شمارهٔ ۱۱۹سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
  5. شمارهٔ ۱۲۰مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست
  6. شمارهٔ ۱۲۱نه جز تو اهل دل را دلبری هست
  7. شمارهٔ ۱۲۲دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست
  8. شمارهٔ ۱۲۳صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.