پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران است

دام گیسوی تو مأوای گرفتاران است

چشم جادوی تو شد پیشرو عیاران

زلف هندوی تو سرحلقهٔ طراران است

روز و شب مار سر زلف تو در چشم من است

تا چه چشمه است که آرامگه ماران است

تا چو یوسف تو پس پرده نشستی ای دوست

بر سر کوی تو غوغای خریداران است

چشم من روشنی از خاک در میکده یافت

روشن آن دیده که خاک در خَمّاران است

خانه پرداز شود رند که در مذهب عشق

سالک آن است که در حلقهٔ میخواران است

بر بناگوش تو شد زنگی خال تو مقیم

باغ فردوس چرا جای گنهکاران است

مردم از صحبت اغیار اگر می‌نالند

ناله و زاری ناصر همه از یاران است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵جانم فدای جانان گر میل او به جان است
  2. شمارهٔ ۱۱۶پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
  3. شمارهٔ ۱۱۷سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
  4. شمارهٔ ۱۱۸داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست
  5. شمارهٔ ۱۱۹سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
  6. شمارهٔ ۱۲۰مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست
  7. شمارهٔ ۱۲۱نه جز تو اهل دل را دلبری هست
  8. شمارهٔ ۱۲۲دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.