پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است

گوش من و بانگ نی و دست من و جام است

گر اختر مقصود به ما خوش نبرآید

ما را رخ زیبای تو ماه تمام است

رخسار تو را لالهٔ‌ دل‌سوخته هندوست

گیسوی تو را سوسن آزاده غلام است

خوش باد شب و روز تو ای باد که دائم

من دور و تو را رهگذر آن گوشهٔ‌ بام است

ناصر به خرابات مغان دوش گذر کرد

بشنود ندائی که تو را خرقه حرام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران است
  2. شمارهٔ ۱۱۴ز چشمم خون دل هر شب روان است
  3. شمارهٔ ۱۱۵جانم فدای جانان گر میل او به جان است
  4. شمارهٔ ۱۱۶پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
  5. شمارهٔ ۱۱۷سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
  6. شمارهٔ ۱۱۸داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست
  7. شمارهٔ ۱۱۹سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
  8. شمارهٔ ۱۲۰مسجد و میکده در ملک خدا این همه هست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.